قطب‌الدين صادقي و نمايش ميرنوروزی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
دكتر قطب‌الدين صادقي پيش از آنكه بازيگر و كارگردان تئاتر و سينماي ايران باشد، از استادان صاحب‌نام اين رشته به شمار مي‌آيد و از محققاني است كه تمامي فكر خود را روي نمايش‌ها،‌ مراسم و آيين ايراني متمركز كرد.به مناسبت بيست و هشتمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر، او به سراغ مراسم ميرنوروزي رفت تا با استفاده از داستاني واقعي اين مراسم را بار ديگر در آستانه نوروز زنده كند اما شرايط اجرای نماش میر نوروزی فراهم نشد و او از حضور در جشنواره انصراف داد. گفت‌وگويي كه در ادامه مي‌خوانيد قبلا در ضمیمه ی روزنامه اطلاعت دوشنبه 14دی   1388 با عنوان سخني از گذشته براي درك زمان حال انتشار یافته است.با وجودآنكه اين اثر ديگر در جشنواره حضور نخواهد داشت، اما بواسطه این که اين گفت‌وگوحاوي اطلاعات كاملي به لحاظ آموزشي و پژوهشي در زمينه مراسم ميرنوروزي است متن این گفتگو را می آوریم.


مراسم اصلي ميرنوروزي متعلق به كدام دوره تاريخي در ايران بوده و شكل اجرايي آن چگونه است؟
ـ‌ ميرنوروزي، يك مراسم آييني هزاران ساله است كه بنا به گفته فريزر در كتاب «شاخه زرين»: «در جهان باستان از سومر تا مصر عليا اين مراسم اجرا مي‌شده است». در ايران‌باستان هم اين مراسم اجرا مي‌شد. در آن زمان گاه‌ شماري ما به اين صورت بود كه ماه 30 روز بود و 12 ماه داشتيم. روزهاي تعطيل ماه هم به اين صورت بود كه از‌ آنجايي كه هر روز يك اسم داشت اگر اسم آن روز با اسم آن ماه يكي مي‌شد، آن روز را تعطيل مي‌كردند. مثلاً مهرروز، روز شانزدهم بود كه وقتي با ماه مهر تلاقي مي‌كرد آن روز را تعطيل مي‌كردند. 12 تا 30 روز مي‌شد 360 روز از سال و مي‌ماند پنج روز آخر سال. اين پنج روز را «پنجه دزديده» يا خمسه مسترقه مي‌گفتند. چهارشنبه‌سوري آخرين روز از آن 360 روز بود كه كهنه‌ها را دور مي‌ريختند يا مي‌سوزاندند. در‌آن پنج روز آخر، همه به استقبال سال جديد مي‌رفتند و در هنگام استقبال از سال جديد ، مراسم و آيين‌هايي را برگزار مي‌كردند از جمله رفت و روب و خانه‌تكاني و به جاي آوردن مراسمي كه نشان‌دهنده به پيشواز بهار رفتن بود. پيش از هر چيز بايد به اين نكته هم اشاره كنم كه فروردين،‌ ماه فروهرها است. فروهر تكه‌اي از نور ايزد است كه در وجود انسان‌ها به وديعه نهاده شده و اين همان چيزي است كه امروزه به آن روح گفته مي‌شود. آن‌ها تكه‌اي از نور خدا بودند كه در وجود انسان قرار مي‌گرفتند تا به اين وسيله به زمين بيايند و با اهريمن مبارزه كنند. اين فروهر‌ها بعد از مرگ مجبور بودند از كالبد تن بيرون بيايند براي آنكه دلبسته مي‌شدند.
س از مرگ كسي، او را از در بيرون نمي‌بردند بلكه از پنجره بيرون مي‌بردند تا به قول خودشان راه بازگشت را ياد نگيرد و حتي اگر ‌آن خانه پنجره هم نداشت ديوار را مي‌شكافتند و در گورستان او را به گونه‌اي ميخكوب مي‌كردند تا برنگردد. در ماه فروهرها اين ارواح برمي‌گشتند و اين مردم خانه‌تكاني و آب و جارو را براي رفتن به پيشواز اين فروهرها انجام مي‌دادند و حتي آتش نوروز را شب عيد در پشت بام خانه برمي‌افروختند تا به نوعي اين فروهرها راه بازگشت به خانه را پيدا كنند. معناي آتش نوروز اين بود. اين آيين‌ها هم يك سري معاني فلسفي را دربردارد و هم به معناي نو شدن طبيعت است. ميرنوروزي يكي از همين ‌آيين‌هايي است كه در پنج روز آخر سال برگزار مي‌شد و قضيه از اين قرار بود كه در يك فضاي كارناوال‌گونه همه امور شهر در دست يك عده دلقك قرار مي‌گرفت و حاكم را بيرون مي‌كردند و پنج روز ضيافت و جشن و پايكوبي و شادخواري بود و در اين فاصله پولي جمع مي‌كردند و با آن پول براي فقرا عروسي مي‌گرفتند. البته در تمامي فستيوال‌هاي جهان باستان يكي از تجلي‌هاي اين هرج و مرج،‌ آزادسازي روابط جنسي بود كه در فرهنگ ما به شكل تراش خورده و متمدنانه ازدواج براي فقرا نمود مي‌يافت. در ايران همه به آن اشاره كرده‌‌اند اما هيچ نويسنده و محققي هيچ‌گاه نگفته است كه ماجراي اصلي از چه قرار بوده است. فقط در سال 1881 ميلادي يك فرانسوي به نام ژاك دومورگان كه از فرانسه به روسيه مي‌رود، از آنجا به سمت ايران مي‌آيد تا براي كاوش به شوش برود. او در مسير سفر خود از كردستان عبور مي‌كند و اين مراسم را در كردستان مي‌بيند. بعدها در سليمانيه (كردستان عراق) در سال 1915 ميلادي و باري ديگر در 1926 ميلادي در مهاباد كردستان اين مراسم ديده مي‌شود. جوهر اين مراسم كه ژاك دومورگان در كتاب ماموريت علمي خودش ازآن ياد مي‌كند، اين است كه دلقك‌ها حاكم را از درب خانه يا درگاه بيرون مي‌كردند و زمام امور شهر را براي پنج‌روز به دست مي‌گرفتند و به شكل‌هاي مختلف خنده‌دار، جدي و نيمه جدي از بزرگان پول مي‌گرفتند و با اين پول براي فقرا مراسم عروسي برپا مي‌كردند.
ژاك دومورگان در كتاب خود به همراه عكسي از اين مراسم مي‌نويسد كه سربازان آن دلقك در حدود 300 نفر بودند و آلات و لباس‌ها و ابزارشان را توضيح مي‌دهد. اين تنها سند معتبري است كه داريم. هيچ‌كسي پيش از اين هيچ چيزي از اين مراسم بر زبان نياورده بود و پس از آن هم هيچ اشاره‌اي به اين مسأله نشده بود.
من زندگي امروز را به آن وارد نكردم بلكه حساسيت‌ها، تنش‌ها و اضطراب‌هاي زندگي معاصر را به آن افزودم. براي اين كه پوسته بيروني آن بي‌چون و چرا و دقيق و تميز اجرا مي‌شود. من از لحاظ شكلي در آن دست نبرده‌ام بلكه آن بخش از داستاني را كه در دوران قاجار اتفاق مي‌افتد، وارد كرده‌ام تا در پرتو آن به حقوق انساني جوانان، دختران و زنان ما توجه شود و جايگاه و ارزش آن‌ها ناديده گرفته نشود. خيلي آگاهانه اين كار را كردم، براي آنكه فكر مي‌كنم اگر يك آيين مردمي مثل ميرنوروزي نتواند يك محتواي اجتماعي مردمي را در دل خويش جا بدهد، پس چكار مي‌تواند بكند؟ من اين مسأله را با انگيزه‌هاي دسته‌جمعي مردم پيوند زدم و از دغدغه‌هاي مردمي صحبت كردم.
شما تا چه حد اعتقاد داريد كه مسائل اجتماعي و بالاخص سياسي روز بايد وارد اجراهاي تئاتري شود؟
ما محصور دوران خودمان هستيم. حتي اگر من امروز كاري انجام دهم كه مربوط به دوران مادها و هخامنشيان باشد، از فيلتر تجربيات من عبور خواهد كرد. من كه آن دوران را نديده‌ام. سخن گفتن از گذشته هميشه براي توضيح زمان حال است. اگر آن آدم‌ها، آن موضوعات و آن حوادث نتواند به فهم من از مسائل امروز كمك كند، پس چه فايده‌اي دارد. هر وقت صحبت از گذشته مي‌شود، براي كمك به زمان حال ما است. براي درك و فهميدن مشكلات امروز است. گذشته به شكل مجرد وجود ندارد. بنابراين من چه بخواهم و چه نخواهم، تمامي اين حوادث، عواطف و ماجراها از فيلتر تجربيات من به عنوان يك انسان معاصر عبور كرده است. ما هيچ‌گاه از گذشته به شكل مجرد صحبت نمي‌كنيم.**** همكاري دوباره شما با ميكائيل شهرستاني پس از اين سال‌ها چگونه شروع شد؟
من در گذشته تعدادي از كارهايم را از ابتدا براي او نوشته‌ام براي آنكه ميكائيل توانايي‌ها و شايستگي‌ها و نوعي پختگي دارد كه مي‌تواند به بعضي از نمايش‌ها به خوبي جان دهد. من سحوري، مويه جم و دلقك هفت قبيله گمشده را براي ميكائيل نوشتم. يعني با توجه به فيزيك، شرايط روحي و توانايي كه در او سراغ داشتم، اين كار را انجام دادم. ارتباط من با او ارتباطي دور و دراز است چرا كه ما از سال 68 با هم كار مي‌كرديم. دوره‌اي كه نتوانستيم همكاري مشتركي داشته باشيم، كارهايي وجود داشت كه ويژگي‌هاي ميكائيل را در آن‌ها نمي‌ديدم و آن نقش‌ها بيشتر به درد بازيگر ديگري مي‌خورد ولي اينجا با شخصيت مير نوروزي كه يك جوان كتابفروش است، اين ويژگي‌ها در او ديده مي‌شود و ميكائيل مي‌تواند در آن تجربيات و مهارتش را به نمايش بگذارد.
از آنجا كه مراسم مير نوروزي در آستانه نوروز برگزار مي‌شده است، شما هم قصد داريد نمايش را در چنين زماني اجرا كنيد؟
ـ بله. از همان ابتدا كه مي‌خواستم كارم را شروع كنم، گفتم كه بهترين زمان اجرا همان پنج روز پاياني است. يك تطابق تاريخي و آييني زيبا با تقويم آن روزها دارد. زماني كه به من گفتند بيا در اين جشنواره شركت كن، گفتم به شرطي مي‌پذيرم كه بلافاصله به من سالن بدهيد تا در آن زمان كارم را اجرا كنم؛ به اين دليل كه تعداد بازيگران و دكورمان زياد و دست‌و‌پاگير است و من نمي‌توانم يك اجرا در جشنواره بگذارم و زمان اجراي عمومي به هفت، هشت ماه بعد موكول شود. لباس‌ها از بين مي‌رود. من اين تجربه را قبلاً در نمايش بهرام چوبينه داشته‌ام و لباس‌هاي اجرا از بين رفت. نصف بازيگرانم رفتند دنبال كارهاي ديگرشان. آن‌ها كه نسبت به من تعهدي ندارندكه با آن دستمزد اندك و آن شرايط بدكاري تا هر زمان كه مي‌خواهم بمانند. صحبت من با مسئولين همين است. من به آن‌ها گفتم كه اگر به من سالن ندهند انصراف مي‌دهم. آن‌ها در آن زمان قبول كردند و حالا مي‌گويند سالن نداريم.
نتيجه كار تا چه حد با آنچه مدنظر شما بوده، نزديك است؟
بسيار كار خوبي در آمده است. چرا كه حقيقتاً رنگ و بوي يك اثر به راستي ملي را دارد. ريشه‌هاي باستاني، تجزيه و تحليل‌هاي اجتماعي و حساسيت‌هاي فرهنگي بسيار زنده‌اي در اين كار وجود دارد و براي تماشاگران ما كه كم و بيش از گذشته بريده‌اند و با آن ارتباطي منطقي و پيوند عاطفي ندارند. اين نوع كارها به نظر من بسيار لازم است. اين كارها به ما مي‌گويند كه درگذشته تا چه حد غني بوديم، چه فرم‌ها و آرمان‌ها و چه زبان‌هاي هنري داشتيم و اين، فرصت خوبي است.
زهره زاهدي كرماني
 
del.icio.us: roodan Facebook Page: /abdolreza.farsi FeedBurner: roodan FriendFeed: roodan1 Google Reader: farsiyad Tumblr: farsi Twitter: roodaan External Link: farsiyad.com

دریافت مطالب از طریق ایمیل

ایمیل خود را وارد نمایید:


متن کامل شاهنامه
نمیرم ازین پس که من زنده ام /که تخم سخن را پراکنده ام
download دانلود رایگان نرم افزار، کتاب و موزیک

وبلاگصوتی وبلاگ صوتی بخش سرود ها و ترانه ها
قصه سنجان و رفسنجان: Pistachio-sدر متون ادبی پراکنده و اندک زرتشتیان مهاجر به سرزمین هند اثری منظوم به زبان پارسی باقی مانده که قصه سنجان نام دارد. اما قصه و یا روایت واقعی سنجان چیست؟
indexکتاب الکترونيکی قرآن مجيد
- نمايش متن تمامی سوره های قرآن
- قرآن به سه زبان فارسی, عربي و انگليسی
- قابليت چاپ کردن سوره ها
دانلود برنامه




مطالب جدید

مطالب پربیننده