خط‌ها و زبان هاي ايران باستان محمدجواد مشكور

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
استاد محمد جواد مشكور در سال 1297 ، در محله سنگلج تهران به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي را در مدرسه تمدن و تحصيلات متوسطه را در مدرسه دارالفنون گذراند.سپس وارد دانشسراي عالي و دانشكده معقول و منقول و در سال 1318 موفق به اخذ درجه كارشناسي در ادبيات فارسي و ادبيات عرب شد.پس از آن مدتي به تدريس در دبيرستانها پرداخت و چند سالي به خدمت در وزارت دارايي مشغول شد. در سال 1332 به پاريس عزيمت كرد و در سال 1336 به اخذ درجه دكترا در تاريخ اسلام و فرق آن نايل آمد. مشكور در زمينه زبان هاي باستاني نيز تحصيل نموده است .

استادان و مربيان : مشكور ابتدا نزد دايي هاي خود شريعت سنگلجي و محمد مهدي سنگلجي و سپس از محضر استاداني چون علامه سيد محمد حسين طباطبايي ، علامه محمد بن عبدالوهاب قزويني، مهدي آشتياني، بديع الزمان فروزانفر، احمد بهمنيار، ملك الشعراي بهار و عباس اقبال به تحصيل علم پرداخت. دكتر جواد مشكور چهل و شش عنوان كتاب دارد و بيش از صد مقاله در زمينه ادبيات ، تاريخ اديان و مذاهب ، زبان شناسي به زبان هاي فارسي و عربي و فرانسوي و به رشته تحرير درآورده است، برخي مقاله‌هاي او در ‹‹معماري ايران، هنر و مردم، وحيد، تاريخ و فرهنگ ايران، زمين و زمان، سخن، بررسي‌هاي تاريخي، معارف اسلامي، دانش و باستان شناسي›› به چاپ رسيده است. مشكور مدت شش سال سر دبير مجله (الاخاء) بود.



استاد مشكور در 25 فروردين ماه 1374 دار فاني را وداع گفت. و پيكرش در بهشت زهرا در قطعه 88 ويژه هنرمندان و نويسندگان به خاك سپرده شد.
خط‌ها و زبان هاي ايران باستان
نوشته: دكتر محمدجواد مشكور



مورخ و اديب و لغت‌شناس معروف ايراني، حمزه‌بن حسن اصفهاني (حوالي 270ـ360 هـ) را كتابي است كه التنبيه علي حدوث التصحيف نام دارد كه به معني: «آگاهي بر پديد آمدن تصحيف در كلام عرب است». تصحيف در لغت، قرائت چيزي است به خلاف آنچه را كه نويسنده آن اراده كرده باشد،1 و آن غالباً چنان است كه با افتادن يا برداشتن نقطه‌اي از يك كلمه معني آن نيز تغيير كند، به قول شاعر:

چو محرم شدي هرگز ايمن مباش

كه محرم به يك نقطه مجرم شود

اين كتاب قديم‌ترين اثري است كه در اين فن در لغت عرب نوشته شده است. مولفان ادب‌شناس اسلام، از اين كتاب بهره فراوان برده‌اند و عده‌اي از ايشان مانند ابواحمد عسكري (درگذشته در 382) كه چند كتاب در تصحيف و تجريف نوشته، اقتباس بسياري از كتاب حمزه كرده و گاهي با كمال بي‌انصافي بدون آنكه از او نامي ببرند عين عبارات او را لفظ به لفظ در كتاب خود آورده‌اند.
نسخه خطي منحصر به فرد اين كتاب در كتابخانه مدرسه مروي تهران تحت شماره 35 خطي موجود است. عدد اوراق آن 102 ورق، و طول و عرض صفحات آن 5/8×5/13 سانتي‌متر، و معدل سطور صفحات آن يازده سطر مي‌باشد.
اين نسخه متاسفانه بدون تاريخ است، ولي به قرينه طرز كتابت آن مي‌توان حدس زد كه متعلق به اواخر قرن هفتم يا اوايل قرن هشتم هجري باشد. اين كتاب خوشبختانه به تصحيح و تحقيق دانشمند و اديب معاصر عراقي شيخ محمد حسن آل ياسين به طرز مرغوبي به قطع وزيري در 338 صفحه در بغداد به طبع رسيده است. كتاب التصحيف مربوط به ادب و لغت عرب است و كساني مي‌توانند حظي وافر از آن ببرند كه در آداب آن زبان تبحر كامل و دستي قوي داشته باشند.
مطلبي كه در اين كتاب به درد ما ايرانيان فارسي زبان مي‌خورد، تنها چند صفحه‌اي است كه در آن راجع به خطوط و زبانهاي قديم ايران بحث شده، و خود موضوعي بديع و تازه است. نگارنده آن چند صفحه را از تازي به پارسي آورده، براي مزيد فايده و شرح و توضيح مشكلات، آن مطالب را در حاشيه با كتابهايي از قبيل الفهرست ابن نديم، و تنبيه و الاشراف مسعودي و مفاتيح العلوم خوارزمي و جز آنها مقايسه كرده است.



خط‌هاي ايرانيان باستان به روايت حمزه اصفهاني

بيشتر خط‌هاي مردم جهان از ساكنان شرق و غرب و شمال و جنوب دوازده خط است و آنها: خط عربي، حميري، فارسي، عبراني، سرياني، يوناني، رومي، قبطي،2 بربري،3 آندلسي، هندي و چيني هستند.

پنج خط از اينها ورافتاده و ديگر به كار نمي‌روند و كساني كه آنها را مي‌دانسته‌اند از ميان رفته‌اند، و آن پنج: حميري، يوناني، قبطي، بربري و اندلسي4 مي‌باشند. سه ديگر از آنها بين مردم آن كشورها به كار مي‌روند، ولي در شهرهاي اسلام كسي آنها را نمي‌داند، و آنها رومي و هندي و چيني هستند.مي‌ماند چهارتاي ديگر كه در شهرهاي اسلام به كار مي‌روند و مورد استعمال‌اند، و آنها: عربي و فارسي و سرياني و عبراني هستند. خط عربي يك گونه بيشتر نيست، ولي نوشتن اقلام آن در حال تجويد و تعليق تغيير مي‌يابد.

اما خط پارسي چنان كه محمد موبد معروف به ابي‌جعفر متوكلي ياد كرده، بر هفت گونه است. به گفته وي ايرانيان در روزگار پادشاهي و كشورداري خويش همه خواستها و مقاصد خود را به هفت خط مي‌نوشتند و نامهاي آنها چنين است: رم دفيره، گشته دفيره، نيم گشته دفيره، فروده دفيره، راز دفيره، دين دفيره [وسف دفيره].5

معني «رم دفيره»، خط عامه است.6و معني «گشته دفيره»، خط گرديده و ديگرگون شده است.7 و معني: «نيم گشته دبيره»، خط نيم گرديده و نيم ديگرگون شده است.8 و معني: «فرورده دفيره»، خطي است كه با آن نامه‌ها را مي‌نوشتند.9و معني «راز دفيره»، خط رمز و كتابت ترجمه است.10 و معني: «دين دفيره»، خط دين است كه با آن كتاب‌هاي ديني خود را مي‌نوشتند.11 و معني: «وسف دفيره»، خط همگاني و جامع خطوط است كه مشتمل بر زبان همه مردم جهان از روميان و قبطيان و بربريان و هنديان و چينيان و تركان و نبطيان و تازيان مي‌شود.12

بين آنها كتابت عامه يا خط همگاني وسف دفيره به بيست و هشت قلم رسم مي‌شود و هر قلمي را نامي جداگانه است، مانند آنچه در عربي: خط تجاويد، و خط تحرير، و خط تعليق خوانند.13 هنر نويسندگي را [در نزد ايشان] نام‌هاي گوناگون بوده كه طبقات ديوانيان تصدي آن فنون را داشته‌اند، و اكنون بسياري از آن نام‌ها فراموش شده و چيزي از آنها جز: داذ دفيره، و شهر هماردفيره، و كذه همار دفيره، و گنج همار دفيره، و آهر همار دفيره و آتشان همار دفيره، و روانگان همار دفيره14 به ياد نمانده است.

اما داذ دفيره:15 شيوة نوشتن دادنامه‌ها و حكم‌هاي قضائي است.

و شهر همار دفيره:16 شيوه نوشتن [آمار] خراج خانه است.

و كذه همار دفيره:17 شيوه نوشتن حساب‌هاي سراي شاهي بوده است.

و گنج همار دفيره:18 شيوه نوشتن [حساب] گنج‌ها و خزائن بوده است.

و آهر همار دفيره:19 شيوه نوشتن [حساب] اصطبل‌ها و ستورگاه‌ها بوده است.

و آتشان همار دفيره:20 شيوه نوشتن [حساب‌هاي] آتشكده‌ها بوده است.

روانگان همار دفيره:21 شيوه نوشتن [حساب] وقف‌ها بوده است.

آنان را در نوشتن، شيوه‌هاي ديگر جز اينها بوده كه نام آنها از ميان رفته و چيزي به جاي نمانده است. [چنان‌كه در پيش گفتيم] آنان در نوشتن هفت‌گونه خط به كار مي‌بردند، كما اينكه در سخن گفتن به پنج زبان: پهلوي، دري، پارسي، خوزي، سرياني، گفت‌وگو مي‌كردند.

«پهلوي» زباني بوده كه پادشاهان در مجالس خود به آن سخن مي‌گفتند، و آن زبان منسوب به «پهله» است، و پهله: نام پنج ولايت مي‌باشد: اصفهان و ري، همدان و ماه‌نهاوند و آذربايجان. «پارسي» زبان موبدان و كسان ايشان بود، و در ولايت پارس رواج داشت.

«دري»: زبان شهرهاي مدائن است و درباريان شاه به آن زبان گفت‌وگو مي‌كردند و آن منسوب به درگاه شاه [يعني] مردم پايتخت است و از ميان زبان‌هاي مردم شرق غالب اهل بلخ به آن سخن مي‌گويند.

«خوزي»: زباني است كه منسوب به ولايت خوزستان مي‌باشد، و پادشاهان و بزرگان در خلوت و هنگام فراغت و در گرمابه و آبزن و جاي شستن تن به آن سخن مي‌گفتند.

«سُرياني»: منسوب به ولايت خوزستان يا عراق است، و سريانيان همان كساني هستند كه به ايشان «نبطي» گويند، و آن زبان خدمتگزاران و چاكران پادشاه بود، و هرگاه حاجتي داشتند و يا از ستمي زبان به شكايت مي‌گشودند، به آن لسان سخن مي‌گفتند؛ زيرا آن از نرم‌ترين و چاپلوسانه‌ترين زبانهاست. تا اينجا حكايت از زردشت بن آذر خور معروف به محمد متوكلي است.

ايرانيان را شيوة نگارش ديگري بوده كه آن را «خط عصا» مي‌گفتند. آن خط را شلمغاني 22 حكايت كرده و متوكلي آن را نمي‌شناخته است. از بكير اقليدسي شنيدم كه مي‌گفت از شلمغاني درباره معني اين دو بيت پرسيدم:

اي كتاب بالّـطي تعرفـه وعند ضم تبين23 أحرفه

والنشر ممايزيل صورته وكتبـتا كلـها تخـالفــه

يعني «كدام خط است كه در هنگام درهم پيچيدن آن را مي‌شناسي و وقت بهم پيوستن حرف‌هايش آشكار مي‌گردد. و از چيزهايي است كه از هنگام بازكردن، صورت آن زايل مي‌شود و نوشته‌هاي ما همگي مخالف آن است». پاسخ داد كه: اين صفت خط عصاست و آن اختراع بعضي از شاهان ايران بوده كه رمزهايي در آن نهاده، به كارگزاران خود در شهرهاي كشور خويش خطاب مي‌كردند. اين خط به مركب و مانند آن نوشته نمي‌‌شد، بلكه آن را بر پوست سفيدي به طور عمودي مي‌نوشتند، و به صورت قطعة مستطيل درازي درمي‌آوردند، و آن را راست بر عصاي «پيكي» يا خربنده‌اي مي‌نهادند. و آن قطعه مستطيل باريك را بر آن مي‌پيچيدند.

حروف آن قطعة مستطيل به يكديگر مي‌پيوست، سپس ميخ آورده، در آن قطعه مستطيل مي‌نشاندند تا خوب بچسبد. پس آنچه را مي‌خواستند، به كارگزار خود مي‌نوشتند، و هرگاه از نوشتن فراغت مي‌يافتند، آن ميخ‌ها را مي‌كشيدند و آن پوست مستطيل بر عصا آشكار مي‌شد. در آن جز نقطه‌هايي پراكنده نبود. سپس آن پوست مستطيل باريك را مي‌پيچيدند و آن را چون طبقي مي‌ساختند، و به پيك و خربنده مي‌گفتند كه اگر در منزلي فرود آمدي طعامت را بر آن بگذار تا پندارند كه آن طبق غذاي توست.

كار رسول چنين بود تا به نزد كسي كه نامه به وي نوشته شده بود، مي‌رسيد. آنگاه دوباره آن مستطيل باريك را چنان كه مرسوم بود، بر عصا مي‌پيچيد، به طوري كه سوراخهايي كه در پوست مستطيل شكل بود، برابر سوراخهايي كه در عصا جاي داشت قرار مي‌گرفت. آنگاه ميخ‌ها را در سوراخها استوار مي‌ساخت و عصا را نزد كسي كه نامه به او نوشته شده بود مي‌گذاشت. پس خطي كه هرگاه پيچيده‌ شود و بعضي از آن بر بعضي فراهم آيد، آن را توان خواند و اگر باز شود صورت آن زايل گردد و خواندنش دشوار باشد، اين خط است.

سپس دربارة آن خط از محمد بن علي بوقي متكلم پرسيدم. گفت: «آري، اين درست است». و لوله‌اي از كاغذ كه پيشش بود برداشته، دو برگ از آن جدا كرد و بر هم نهاده و چند تا زد و چيزي كه خوانده مي‌شد بر آن بنوشت، چون آن را باز و پهن كرد، در هر جاي آن دو برگ، جز علامات و نقطه‌هايي ديده نمي‌شد و گفت: «اين همان خطي است كه گويندة دو بيت مزبور آن را وصف كرده است.

بكير گفت: من هيچ يك از اين دو معني را نمي‌فهميدم و به خاطرم خطور نمي‌كرد تا اينكه به صحافي برخوردم كه در نزد او كتابي جلد شده قرار داشت. بر اوراقي كه با تيغ بريده شده بود، نظر افكندم، ديدم كه بر آنها خطي چنين و چنان نوشته بودند. هنگامي كه آن اوراق تا شده و فراهم مي‌آمد، خوانده مي‌شد و وقتي كه باز و گشاده مي‌‌شد، ورق‌ها از هم جدا شده و آن نوشته‌ها به صورت نقطه‌ها و علاماتي در مي‌آمدند، و اين چيزي بود كه من مي‌خواستم.



پي‌نوشتها‌:

1‌. لسان‌العرب، ج 9، ص 187

2. قبطي به معني مصري است. اصل اين كلمه «خيگوپتا» بوده و فينيقي‌ها، منفيس‌ پايتخت مصر عليا را به آن نام مي‌خواندند و توسط ايشان اين اصطلاح به اروپا سرايت كرده و در زبان‌هاي اروپايي به صورت Egipt درآمده است.

3‌. بربري منسوب به اقوام بربر است كه نام قبايل بسياري است در كوهستان مغرب (آفريقاي شمالي) از برقه (ليبي) گرفته تا اقيانوس اطلس، كه آخر مغرب مي‌باشد. حد جنوبي بربر تا به سودان مي‌رسد (مراصدالاطلاع).

4‌. منسوب به كشور اندليس (Andalus) است كه همان شبه‌جزيره ايبريا و اسپانياي قرون بعد است.

5‌. ابن‌نديم نيز خط‌هاي ايرانيان را از قول ابن مقفع هفت خط روايت كرده، چنين برمي‌شمارد: دين دفيريه، ويش دبيريه، كشتج،‌شاه دبيريه، راز سهريه، راس سهريه (الفهرست ص 22ـ24).

6‌. ابن نديم اين خط را «نامه دبيريه» يا «هام دبيريه» خوانده، مي‌نويسد: طرز نگارش نامه به همان گونه است كه سخن گويند و حروف آن نقطه ندارد و پاره‌اي از حروف را به زبان سرياني قديم كه زبان بابليان است، نوشته و آن را به پارسي مي‌خوانند، و عدد آن سي و سه حرف است و اين خط مخصوص همه طبقات كشور به جز پادشاهان است. سپس نمونه آن را هم در كتاب خود مي‌دهد (الفهرست، ص 24).

7. در اصل: كشته دفيره (الكتابةالمغيره) ابن نديم درباره اين خط مي‌نويسد: «ايرانيان خط ديگري نيز دارند كه به آن كشتج گويند و بيست و چهار حرف دارد و با آن عهد و موآمرات و اقطاعات را نويسند و نقش انگشتري و نگارهاي جامه و فرش و سكه دينار و درهم پارسيان با اين خط است» سپس نمونه‌اي از آن نيز مي‌دهد (الفهرست، ص 23) در جاي ديگر از قول ابوسهل بن نوبخت در كتاب النهمطان مي‌نويسد كه: اسكندر... دارا پسر دارا بكشت... و از آنچه در ديوان‌ها و خزائن اصطخر بود، نسخه برداشت و به زبان رومي و قبطي برگردانيد... و آنچه به خط پارسي كه به آن «گشتج» مي‌گفتند و به آن نيازي نداشت، به آتش انداخت. (الفهرست، ص 346)

بهاءالدين محمد بن حسن، ابن اسفنديار در تاريخ خود از خط كشتج ياد كرده، مي‌نويسد: «آورده‌اند كه چون اصفهبد مازيار بن قارن سورهاي آمل را خراب مي‌كرد، بر سر دروازة گرگان بستوقه‌اي يافتند سبز، سر او به قلعي محكم كرده، متولي آن خرابي بفرمود تا بشكنند.

لوحي بيرون افتاد كوچك از مس زرد، بر او سطرها به خط كشتج نبشته. تا كسي را كه به آن ترجمه واقف بود، بياوردند بخواند، هرچه استفسار طلبيدند، نگفت تا به تهديد و وعيد انجاميد. گفت: براين لوح نبشته: «نيكان كنند و وذان كنند، هركه اين كند، سال واسر نبرد.» همچنان آمد، سال تمام نشده بود كه مازيار را گرفته و با سرّمن رأه (سامرا) آن بردند و هلاك كردند» (تاريخ طبرستان، به تصحيح عباس اقبال، ج 1، ص 72).

8 . و نيز خطي ديگر دارند به نام «نيم كشتج» در بيست و هشت حرف كه طب و فلسفه را با آن مي‌نويسند، نمونه‌اي نيز ابن نديم از آن داده است. (الفهرست، ص 23)

9 . ظاهراً در اصل پارسي نام اين خط «پرورده دپيريه» و همان خط رم دفيره بوده كه آن را پرورده و اصلاح كرده براي نامه‌هاي رسمي و ادبي به كار مي‌بردند.

10. در اصل «كاتب‌الترجمه» ظاهراً كاتب در اينجا درست نيست و بايستي «كتاب‌الترجمه» بوده باشد كه به معني «كتابةالرمز» است؛ زيرا يكي از معاني ترجمه در عربي رمز و معماست. ابن نديم اين خط را «راز سهريه» نوشته و ظاهراً بايستي «راز دبيهريه» يعني «راز دبيري» بوده باشد و مي‌نويسد: «پادشاهان اسرار خود را (به طور رمز) براي ديگر ملل با آن مي‌نوشتند، و شماره حروف و صداهاي آن چهل حرف است كه هر حرف و صدايي صورت معروفي دارد و از زبان نبطي چيزي در آن نيست.»

(الفهرست، ص 24). ابن نديم بلافاصله از خط ديگر به نام «راس سهريه» ياد مي‌كند كه ظاهراً بايستي در اصل «دانش دبيهريه» بوده باشد؛ زيرا مي‌نويسد: «خط ديگري به نام «راس سهريه» دارند و فلسفه و منطق را با آن مي‌نويسند، حروف آن بيست و چهار و داراي نقطه است، و نام آن را به دست نياورديم.» (الفهرست، ص 24).

11. ابن نديم اين خط را «دين دفيريه» خوانده، مي‌نويسد: «آن به نوشتن دين اختصاص داشت و اوستا را با آن نويسند.» (الفهرست، ص 22) ابوالحسن مسعودي دربارة اين خط مي‌نويسد: «زردشت اين خط را اختراع كرد و مجوس آن را «دين دبيره» يا خط دين مي‌نامند و حروف و اصوات آن شصت حرف است، و هر حرف و صوت شكل جداگانه‌اي دارد كه بعضي از آنها تكرار مي‌شود و برخي ساقط مي‌گردد؛ زيرا كه تنها مخصوص زبان اوستا نيست.» (التنبيه والاشراف، ص 80)، مسعودي در كتاب ديگرش باز دربارة اوستا و اين خط مي‌نويسد: «حروف معجم اين كتاب بر شصت حرف دور مي‌زند و در ديگر زبانها بيش از اين حروف يافت نشود.» (مروج‌الذهب، ج 1 ص 194).

12. ابن نديم اين خط را «ويش دبيريه» خوانده، مي‌نويسد كه: «آن خط سيصد و شصت و پنج حرف دارد و با آن فراست (قيافه‌شناسي)، و زجر (تفال و مانند آن) و شرشر آب و طنين گوش و اشارات چشم، و ايما و اشاره و امثال آن را مي‌نويسند. اين خط به دست كسي نيفتاده است كه ما بدانيم و از پارسيان نيز كسي نيست كه بتواند با آن بنويسد. دربارة آن از «اماد موبد» پرسيدم، در پاسخ گفت: آري، اين خط براي ترجمه (معما) بوده؛ چنان‌كه در خط عربي رمزها و معماهايي يافت شود. (الفهرست، ص 22). اين خط را مسعودي «گشن دبيره» خوانده، مي‌نويسد: «زردشت خط ديگري اختراع كرد كه آن را مجوس «گشن دبيره» ناميده‌اند كه به معني كل و همه است، و با اين خط زبان‌هاي ديگر مردم جهان، و صداهاي چهارپايان، و مرغان، و جزآنها را نويسند. شمار حروف و اصوات آن صد و شصت است، و براي هر حرف و صدا، شكلي جداگانه است. در خط‌هاي ديگر ملل خطي كه بيش از اين خط و دين دبيره حروف بيشتري داشته باشد، نيست.» (التنبيه و الاشراف ص 80).

13. ابن نديم از خطي ديگر به نام «شاه دبيريه» ياد مي‌كند كه «شاهان و نه ساير مردم در ميان خود با آن مكاتبه مي‌كردند، و آموختن آن بر مردم ممنوع بود؛ زيرا بر اسرار پادشاهان كساني ديگر نمي‌بايستي آگاه شوند، و ما اين خط را به دست نياورديم.» (الفهرست، ص 23). و «نيز هجائي دارند كه به آن زوارش (هزوارش) گويند و آن را جداگانه يا پيوسته مي‌نويسند و در حدود هزار كلمه است و براي جدا كردن متشابهات از يكديگر به كار مي‌رود؛ مثلاً كسي كه بخواهد گوشت بنويسد كه در عربي «لحم» است، «بسرا» مي‌نويسد و گوشت مي‌خواند، و اگر خواست نان بنويسد كه در عربي خبز است، «لهما» مي‌نويسد و نان مي‌خواند. به همين منوال هرچه را كه مي‌خواهند، مي‌نويسند و چيزهايي كه احتياج به گردانيدن آن نيست، به همان لفظ خود آورند.» (الفهرست، ص 24ـ25).

14. چنين است در مفاتيح‌العلوم (طبع اروپا، ص 118) ابوعبدالله محمدبن احمدبن يوسف خوارزمي (در گذشته در 387 هجري) ظاهراً مطالب خود را از كتاب حمزه گرفته باشد.

15. داد دبيره 16. شهر آمار دبيره 17. كده آمار دبيره

18. گنج آمار دبيره 19. آخور آمار دبيره

20. آتش همار دفيره (خوارزمي): آتشان آمار دبيره

21. روانگان آمار دبيره

22. محمد بن علي، ابوجعفر شلمغاني، از غلاة بود و كتابهاي چندي در مسائل كلامي نوشت. راضي خليفه او را گرفته در بغداد كشت و جسدش را سوزانيد (322هـ) وي منسوب به قرية «شلمغان» از قراء واسط است (اعلام زركلي، ج7، ص 157؛ معجم البلدان، ج 3، ص 314؛ معجم‌الادباء، ج 1، ص 235؛ منهج المقال، ص 308).
آخرین بروزرسانی ( جمعه ، 14 اسفند 1388 ، 21:05 )  
del.icio.us: roodan Facebook Page: /abdolreza.farsi FeedBurner: roodan FriendFeed: roodan1 Google Reader: farsiyad Tumblr: farsi Twitter: roodaan External Link: farsiyad.com

دریافت مطالب از طریق ایمیل

ایمیل خود را وارد نمایید:


متن کامل شاهنامه
نمیرم ازین پس که من زنده ام /که تخم سخن را پراکنده ام
download دانلود رایگان نرم افزار، کتاب و موزیک

وبلاگصوتی وبلاگ صوتی بخش سرود ها و ترانه ها
قصه سنجان و رفسنجان: Pistachio-sدر متون ادبی پراکنده و اندک زرتشتیان مهاجر به سرزمین هند اثری منظوم به زبان پارسی باقی مانده که قصه سنجان نام دارد. اما قصه و یا روایت واقعی سنجان چیست؟
indexکتاب الکترونيکی قرآن مجيد
- نمايش متن تمامی سوره های قرآن
- قرآن به سه زبان فارسی, عربي و انگليسی
- قابليت چاپ کردن سوره ها
دانلود برنامه




مطالب جدید

مطالب پربیننده